که نه موبایل داشتن نه اف بی نه هیچیه دیگه
تنها وسیله ی ارتباطشون یه تلفن کارتی بود
و اعتماد بالا که بجای دادنه ۱۰۰تا خطه اعتباری تله خونرو میدادن و
انقد ز میزدن تا عشقشون گوشیو ج بده
دمشون گرم که قراراشون مبداش دم مدرسه بود و مقصدش خونه
دم دخدراش گرم که با یک کیلو اپل مانتو و ابروهای موکتی و ناخنای از ته گرفته میرفتن سر قرار
دم پسراش گرم که تو راه واسه عشقشون از چیپس و لواشک و باقالی کم نمیذاشتند
دمشون گرم که تو اوج دعوا با نوشتن یه نومه ی عاشقونه دوباره آشتی میکردند
و عاخر اینکه دمشششششششششون گرم که خیانت نمیکردنو
تک پرررررررررررر بودن
یه کسایی هستن
که هرچقدرهم بخوایی بیرونشون کنی از خاطرت نمیشه
اونقدر ادم رو وابسته میکنن که حس میکنی اختیاری از خودت
نداری
اگه فکر رفتنشون رو هم بکنی تمومه دنیات اتیش میگیره
فقط یه لحظه دیدنشون ارامش تمومه دنیارو بهت میده
همه ی فکرتو مشغول میکنن ولی کاش
همه ی اونا قدر این همه دیوونگی رو میدونستن...وقتی قدرتا نمیدونن وقتی صدبار کاری را میکنن که خوشت نمیاد آتیش میگیری
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان