- بچه ها حتما بخونین خیلی قشنگه ..یک روز یک آدمی می ره ، می ره تا می رسه به آسمون ها ، اونجا سه تا فرشته رو می
بینه ، می ره پیش اولی و می بینه که چقدر سرش شلوغه! حتی به زحمت می تونه نفس بکشه و خلاصه یه عالمه کاغذ
از زمین به آسمون به دست این فرشتۀ مهربون می رسید و فرشته اون ها رو چهارگوش می کرده و خیلی زود
پستشون می کرده ! آدمه به فرشته اولی می گه:
_ تو داری چیکار می کنی که اینقدر سرت شلوغه؟
فرشته می گه:
_ من از جانب خدا مأمور این هستم که نامه های تمام مردم ها رو که حاوی نیازها و خواسته هاشون از خداست
بگیرم و برای خدا پست کنم که البته تعدادشون خیلی زیاده!
آدمه به اون فرشته می گه خسته نباشی ! و می ره تا می رسه به فرشته دومی و می بینه که سراون هم مثل فرشته
قبلی خیلی شلوغه ، می پرسه تو مشغول چه مأموریتی هستی؟ و فرشتۀ دومی می گه:
_ من مأمور این هستم که جواب نامه های مردم رو که خداوند براشون پر کرده به دستشون برسونم.
آدمه می گه خسته نباشی ! و می ره تا می رسه به فرشته سومی و می بینه اون فرشته روی یک ابر سفید دراز کشیده
و دست هاشو با حسرت زیر چونه اش مشت کرده و زل زده به آسمون! پس از اون می پرسه:
_ کار تو چیه اینجا؟
و فرشته سومی آهی سرد می کشه و می گه
_ من مأمور این هستم که نامه های سپاس و قدردانی را که مردم در پس جواب نامه های خداوند به اونها می فرستند
، دریافت می کنم و به خداوند برسونم اما افسوس که تا به حال هیچ نامه ای دریافت نکردم!


برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
تاريخ: چهارشنبه
12 خرداد
1395 ساعت: 14:34