خرید بک لینک

Maral

*
کاربر سایت
وضعیت : آنلاین
ارسالها: 54
تاریخ عضویت: 01 May 2016

اعتبار: 13
دلنوشته من
حالت من
گوشی من
سپاس های من

سپاس کرده: 0
40 بار سپاس شده در 29 ارسال


آهنگ پست من

ارسال: #1
داستانی زیبا از روزبه معین

تا حالا شکار رفتی؟
من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم،
شکار گوزن بود،
خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم،
من شلیک کردم بهش،
درست زدم به پایش!
وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت،
چشم هاش داشت التماس می کرد،
نفس می کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود،
حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه،
می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم...
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که
اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و وقتی من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم!
از التماس چشم هاش فهمیدم بهترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم...

+تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!

پاسخ با نقل قول

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 11 تير 1395 ساعت: 6:34

صفحه بندی